X
تبلیغات
سایت بیمارستان ضیائیان

سایت بیمارستان ضیائیان

کشتارگاه و تجارتخانه ای در منطقه 17 تهران

ارتباطات بین المللی

در همان حالی که بیماری به دلیل سهل انگاری کارکنان و اشتباه پزشکان دچار خسارت شده به جلوی میز رئیس دفتر بیمارستان ضیائیان می رسد و پس از نیم ساعت معطلی قرار است که وارد دفتر رئیس شود خبر می رسد که عده ای از اسپانیا(!) برای بازدید از بیمارستان آمده اند به سرعت قرار بیمار کنسل شده و با آب و تاب فراوان چند مرد و زن رنگ پریده و پر از دانه های خال خالی قهوه ای  و موهای زرد و هویجی با کراوات وارد دفتر شده و یکراست به داخل هدایت می شوند و رئیس بدوبدو به استقبالشان می آید و ملاقات بیمار ایرانی خسارت دیده برای امروز با شخص رئیس کنسل می شود و او را به معاونین ارجاع می دهند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 6:28  توسط   | 

زایمان در ضیائیان زایمان بدون درد؟! = مرگ

زنی که حامله بود به درمانگا آمده بود و وقتی پیش دکتر زنان رفت دکتر گفت که تو باید همین الان  بستری می شدی و  بچه ات رابه دنیا می آوردی

زن گفت که شما گفته بودید از صبح بیایم و بستری شوم چیزی هم نخورده ام من هم آمدم و بستری شدم و هرچه خواستم شما را صدا کنند گفتند که خانم دکتر خودش می داند و می آید تا حالا که ساعت ۱۲.۵ ظهر است دیدم نیامدید پایین پیش خودتان آمدم

دکتر گفت کسی به من چیزی نگفته و باید الان عمل می شدی و می زاییدی الان هم دارد دیر شده است و من هم باید خانه بروم نمی توانم بمانم

التماس و زاری های زن در آستانه زاییدن فایده ای نداشت و هیچ دکتر دیگری هم حاضر نبود در این وقت این زن را عمل کند زن بیچاره تک و تنها لنگ لنگان بیرون آمد و با جیغ و دادهای دکتر راهی خیابان شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 6:35  توسط   | 

مطلب بعدی

مطلب بعد در باره زنی است که یک ساعت به زایمانش مانده بود ولی ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 8:45  توسط   | 

خانم دکتری در ضیائیان

نمي دانم از كجا و كدام مورد اين بيمارستان را براي مردم و بيماران بيان كنم چون به قدري تخلفات و خرانگاري مردم مستضعف و شهيدپرور منطقه 17 تهران در اين بيمارستان زياد است كه همين كه بخواهم بنويسم تمام آنها يكجا به ذهنم مي رسد و با همديگر مخلوط مي شوند. البته نبايد منكر كارها و خدمات مناسبي هم كه در اين بيمارستان جريان مي يابد بود و اين نكته را نيز بايد تذكر داد كه در ميان همين خدمات نسبتا نادر مناسب است كه چاپيدن و تيغ زدن مردم و همچنين نقش موش ازمايشگاهي دادن براي بيماران درمانده مي تواند به خوبي پنهان شود و در واقع بايد پوششي براي تخلفات موجود باشد تا در موقع ضروري آن پوشش به رخ كشيده شود.

علاوه بر آمار بسيار بالاي مرگ و مير بيماران و حتي افرادي كه به خيال درمان سرپايي به اين كشتارگاه مراجعه مي كنند ولي متاسفانه جنازه شان تحويل اولياء آنها مي شود به موارد زنده رفتگان و از مرگ گريختگان اين بيمارستان و بنگاه اقتصادي مي پردازم

اولا كه پزشكان شاغل در اين بيمارستان بدون استثنا به هيچ وجه براي رضاي خدا و به دليل سوگندي كه براي خدمت به بيماران خورده اند در اين بيمارستان حاضر نمي شوند بلكه تمامي آنها پزشكاني هستند كه علي رقم ظاهرا مسن بودن و ظاهرا با تجربه بودن در حد پايين تر از متوسط  از اطلاعات بروز تخصص خود باخبرند و نيز بدون استثنا تمام آنها مطبشان در همين حوالي بيمارستان و حداكثر نزديك به مركز منطقه 17 است كه اين بيمارستان قرار گرفته است بيماران در هواي سرد زمستان كه وارد اين دخمه يخ زده  مي شوند و يا در هواي دم كرده و بوگندوي تابستاني اين كشتارگاه كه مدام از كف زمين آن بوي خون آلوده به كلر حال بيماران و حتي همراهان آنها را به هم مي زند و فقط يك كولر هوايي در گوشه اي از راهرو با باد پرفشار و يكسويه خود اوضاع مردم را پرشان تر مي كند بايد صفوف دو مرحله اي شماره گرفتن را طي كنند و اگر شماره اي مانده بود و بيمار موفق به گرفتن شماره شد بايد منتظر شود كه بعد از يك تا چند ساعت نوبتش برسد گاهي هم به دليل اينكه بيماران نه جايي براي نشستن پيدا مي كنند و نه اصلا حوصله ساعتها تحمل هواي بسيار آلوده و بوگندوي بيمارستان را دارند تا رسيدن نوبت به منزل مي روند و لذا اگر بيماري سر برسد ممكن است بلافاصله پزشك او را ويزيت كند

پزشكان پس از وارسي بيمار و سنجيدن موقعيت مالي و روحي بيمار كه براحتي از دفرچه اش مشخص مي شود بيمار را ترسانده و او را به مطب خود كه طبيعتا بعد از ظهر باز است دعوت مي كنند يك كارت ويزيت كه ساعت ويزيت را نيز روي ان يادداشت كرده و بيمار را به آنجا فرا مي خوانند كه در مطب عمل(؟) كنند اين موارد با اسناد و مدارك در پيش بنده موجود است و تعداد پزشكاني كه اين كار را انجام مي دهند شايد به 90 درصد پزشكان اينجا برسد البته اين دعوت عموما از 50 در صد از مراجعين كه تبعه افغانستان هستند به عمل نمي آيد چون پول كندن از آنها كمي سخت بوده و اصولا زياد تحت تاثير تلقينات جيب بر منشانه پزشك قرار نمي كيرند

مورد اول- حدود سال دوم افتتاح اين بيمارستان بود براي آخرين واحد دانشگاهم مطالعه مي كردم درسي تخصصي با اضطراب فوق العاده بالا  و بيخوابي هاي مختص آن باعث سرماخوردگي من شد براي عقب نماندن از مطالعه خورد و خوراكم بسيار كم شده بود آن روز براي ناهار فقط يك پياله ماست خوردم  و در اتاق را بستم كه كسي مزاحمم نشود براي جلوگيري از حاد شدن سرماخوردگي يك قرص استامينوفن هم خوردم و نزديكهاي شام بود كه درد وحشتناكي ناگهان از كمرم گرفت فكر كردم به دليل فرم نشستنم باشد ولي هرچه تقلا كردم خوب نشد سريع مادرم را خواستم يك شربت نبات درست كند ولي آنهم فايده اي نداشت به نظرم رسيد قرص با ماست با هم دست به يكي كرده باشند مادرم مرا سريع به اورژانس كشتارگاه تازه تاسيس ضيائيان رساند خانم دكتري خوشتراش و پر افاده نشسته بود من ديگر تحمل روي صندلي نشستن نداشتم و به خود مي پيچيدم دكتر را قسم دادم كه تو را به خدا يك سرمي چيزي بده كه اثر قرص با ماست را خنثي كند دكتر بدون اينكه توجهي به من كند نوبت مرا مراعات نكرد و چند بيمار ديگر را راه انداخت و به ماردم گفت تو نگران نباش خودش خوب مي شود من گريه مي كردم و او نيشخند مي زد بالاخره بعد از نيم ساعت معطل كردن نوبت من مادرم را به داخل خواند و دقايقي با او صحبت كرد بعدا فهميدم كه او را توجيه مي كرده است كه من معتادم و نبايد زياد توجهي به من شود مادرم با ناراحتي از دكتر بيرون آمد و دفترچه مرا داخل برد و با نسخه آزمايشي كه خانم نوشت مرا راهي آزمايشگاه كرد كه جواب آزمايش را 48 ساعت بعد مي دادند و دكتر گفت كه تا مشخص شدن نتيجه آزمايش من هيچ نسخه اي نمي توانم بنويسم در حالي كه من بايد اقلا اين 48 ساعت را درد مي كشيدم شايد هم مي مردم

مادرم مرا بيرون آورد و به 1000 متر جلوتر يعني مطب دكتر قاسمي برد آن موقع در يك زير زميني بود دكتر مرا خواند و خوب به حرفهايم گوش كرد و گفت مطب مرا در بيخ گوشت گذاشتي و به آن خراب شده رفتي؟

يك سرم و آمپول نوشت و در همانجا به من وصل كرد هرچند كه هنوز هم سرماي سرمی كه وارد تنم مي شد را حس مي كنم تنم می لرزد پرستار به رويم پتو كشيد ولي بعد از يكي دو دقيقه حالم بهتر شد و نيم ساعت ديگر با پاي خودم به خانه برگشتم نمي دانم داروي ديگري هم داشتم يا نه ولي امتحانم را خواندم و در روزي كه بايد جواب آزمايش را از بيمارستان مي گرفتم در شهرستان بر سر جلسه امتحان بودم خواهرم كه خودش پزشك است جواب آزمايش را گرفته بود هيچ مورد مشكوكي نداشت و آن را پيش آن خانم دكتر برده بود دكتر گفته بود چيز خاصي ندارد وقتي خواهرم داستان را يادآوري كرده بود كه تو در حق برادرم چه كار كردي؟ او با خنده و پوزش معذرت خواهي كرده بود و خواهرم در پيش تمام بيماران خود را معرفي كرده و يك تف آبدار در صورت وي انداخته بود و گفته بود تو اصلا بيمار را معاينه نكرده با آن حال دگرگون به چه جرمي 48 ساعت درد و خداي ناكرده مرگ را برايش تجويز كرده بودي كسي كه اصلا در تمام عمرش دست به دخانيات نزده است

عزيزان آن جواب آزمايش هنوز هم به يادگار در پيش من است

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 11:55  توسط   | 

یا من اسمه دوا و ذکره شفا

پیرو شکایتهای متعدد از عملکرد پزشکان(قصابان تیغ زن) و کارکنان(عروسکهای بزک شده بد اخلاق و فیس و اوا مامان) بیمارستان ضیائیان به مدیریت این بیمارستان که آخرین آنها در ساعت ۱۱:۳۰ روز چهارشنبه ۸۸۰۳۰۶ انجام گرفت و تبرئه چشم بسته این عوامل توسط مدیریت بیمارستان تصمیم گرفتیم با اطلاع معاونت بیمارستان این سایت را جهت شناساندن این بیمارستان به مردم محروم و زحمت کش و شهیدپرور منطقه ۱۷ تهران که از ناچاری به این بیمارستان پناه می آورند و جان و مال و سلامتی خود را گذاشته و به آن دنیا مهاجرت می نمایند راه اندازی کنیم باشد که به جای پزشکان این ما باشیم که جان مردم را نجات می دهیم

و من الله التوفیق

همسایه روبرویی بیمارستان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 13:13  توسط   |